تبلیغات
سنگر دل - یک قدم تا خدا
دل سنگریست امن، که با خدا بودن موجبش می شود.
جمعه 29 شهریور 1392 :: نویسنده : مرتضی محمدی

شهداء برای ما حمدی بخوانید که ما مردگان قبرستان روزمرگی ها هستیم و شما زندگانید و نزد پروردگارتان روزی می خورید، شما ناظران وجه الله هستید، شما فرزندان حیدر و زهرائید و سربازان راستین ابی عبدالله..  ندای هل من ناصر حسینی را چه شایسته پاسخ گفتید در ردای سربازان و بسیجیان خمینی(ره)..
شهداء برای ما حمدی بخوانید که ما در تراز مردگانیم که اگر مردگان را قبری است،ما سرگردان در زمان و مکانیم.. کان لله را چه زیبا در عمل به کان لله له پیوند زدیم..
همواره جاری همچون اروند و مقدس هستید به مانند شلمچه، گوهری ناب هستید همچون طلائیه و آرام و راز آلود همچون هور..  راز آلود همچون بی نشانی بارگاه مادرتان زهرا سلام الله علیها..
همانا کسی به بارگاه ادراک می رسد که پروانه وار خود را فدای عالم وجود کرده است، آری بارگاه زهرا بارگاه ادراک است و کیست آنکه درک کند این ادراک را..
و پشت سرت نگاهی بینداز، آیا دست آن شهید گمنام را نمیبینی که سربند لبیک یا حسین را برای آیندگان کمامان بالا نگه داشته است، آری شهدا زندگانند، آیا نمی بینی راهی که از ابتدا تا اینجا رسیده است..  اکنون وظیفه است که این راه را به سمت خورشید برسانیم، تا خورشید، تا کربلا، تا قدس..  تا آنکه بشنوی صدای دلنشین انا بقیة الله را، مگر اینکه باد مسیحایی شهادت در ما دمیده شود.. بگذریم...

جهادی

توفیقی در مسیر تحقق فرمایش حضرت آقا در خصوص محرومیت زدایی از مناطق محروم..
عمرانی: ساخت مسجد و آب رسانی و کارهای فرهنگی، آموزشی، پزشکی، دامپزشکی در دو منطقه مجزا توسط گروهی که توفیق حضور در اون رو داشتم..
گروه جهادی مهاجر 2 و 3 بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت.

جهادی2

و تمام شد..
خورشید در افق در حال غروب کردن است، آن روز تمام شد و 13 روز خادمی شما مردم عزیز بر ما به پایان رسید، اکنون دیگر خورشید به کربلا رسیده است، تازه تازه سوز و داغ جاماندگی ماست که آغاز می گردد، 13 روز بود که مهمان حضرت زهرا(س)، شهدا و مردم عزیز روستا بودیم، آی شهداء 13 روز بود که در هوای معطر نفسهایتان نفس می کشیدیم، 13 روز بود که روزمان را با سلام بر مادرمان حضرت زهرا سلام الله علیها آغاز می کردیم و با سلام بر ابی عبدالله به پایان می بردیم، 13 روز بود که همه چیز بود، 13 روز بود که همه راهها به سوی شما ختم می شد، 13 روز بود که نام مادرمان حضرت زهرا(س) زینت بخش محافلمان بود، 13 روز بود که هیچ نبود جز شما و خدای شما، اکنون دیگر مجالی نمانده است، خورشید غروب کرده است و باید رفت، دوباره مائیم و فراموشی شهر و راه نا تمام شما، باید رفت، دعائمان کنید که سخت محتاجیم، نوکری که روی ارباب خود نبیند احساس خواهد کرد که نوکر نیست، دعائمان کنید، حال می رویم، می رویم تا..  می رویم تا سلام بدهیم به حضرت ارباب..
گفته بودم که بیایی غم دل با تو بگویم، چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی..
اگر برای خداست بگذار گمنام بمانم..
اللهم عجل لولیک الفرج




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : اردوی جهادی، شهریور92، انبوه، شامیلرزان، از توابع تالش، خدمت برای رضای خدا، سنگر دل،


درباره وبلاگ

مطلب اینست که گاه گاهی عقل و منطق در کنار هم و با یاری یکدیگر نمی توانند حریف گواه دل شوند، دلی که با خدا باشد همیشه و بدون شک پیروز است، پس بیاییم در این دنیای وانفسا که مرز بین حق و باطل همجون تار مویی است، این دل را با وجود خدا تبدیل به سنگری امن نماییم.
مدیر وبلاگ : مرتضی محمدی
موضوعات
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :