تبلیغات
سنگر دل - بهترین روزهای زندگیم
دل سنگریست امن، که با خدا بودن موجبش می شود.
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مرتضی محمدی
بهترین روزهای زندگیم / اردوی جهادی در روستای سیاهبیل شهرستان رضوانشهر/ اردیبهشت سال 91

بسم الله الرحمن الرحیم
یادمه از جهاد صحبت شد،
خلاصه قرارمون شد بریم اردوی جهادی..
این توفیق نصیب ما شد در رکاب دوستانی با تجربه و در خدمتشون باشیم..
تقسیم کار صورت گرفت و انجام کارها و نهایت امر توی منطقه مستقر شدیم و شروع کردیم به ارائه خدمات به مردم کمتر محروم نه! ارائه خدمات به مردم واقعا محروم منطقه... در زمینه های فرهنگی،آموزشی،عمرانی،پزشکی کارها رو کارگروه ها انجام دادند.. میدونید چرا واقعا محروم؟ چون گاز نداشتند،برق نداشتند،آب هم از چشمه استفاده میکردند،تلفن هم نبود و موبایل هم آنتن نمیداد، جاده رفت و آمد هم دور و واقعا نامناسب بود... خلاصه توی دل کوه!
یه بزرگی حرف خوبی میزد، گفت که محرومیت گیلان پشت سرسبزی هاش مخفی هست و به چشم نمیاد...

اردوی جهادی


لطفا برای خوندن باقی متن و دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید.


این عکس تعدادی از رفقاست که توی اون دوره باهم بودیم، جای بقیه توی این عکس خالیه...

روی پله در کنار هم


بچه های مدرسه

این بچه هارو ببینید، اینا دانش آموزای اون منطقه هستند که جلوی مدرسه شون نشستند...
خیلی دوست داشتنی بودند..

روی نیمکت مدرسه2

این عکس هم نمای داخل کلاسشون هست با تعدادی از دانش آموزها..

مدرسه شون رو دیدید؟!
قرار شد یه مدرسه خوب براشون بسازیم..

متراژ زمین مدرسه.

دوستان در حال متر کردن زمین و پیاده کردن نقشه مدرسه جدید برای بچه ها هستند..

کلنگ زدن

همون طور که می بینید نقشه پیاده شده و کلنگ کندن پی به زمین خورده..
بگو یاعلی..

همکاری دانش آموز

چیه خب؟؟!  آقا شایان هم داره برای مدرسه جدیدش کمک میکنه..
یادمه خیلی خوشحال بود..

عمرانی.


عمرانی...


عمرانی پی

کندن پی تموم شد..
و به لحاظ محدود بودن زمان بقیه کارها در بازه زمانی 3ماهه با رفت و آمد و پیگیری مردم و سرکشی دوستان و باقی داستان، ساخت مدرسه جدید به اتمام رسید...

مدرسه

اینم مدرسه جدیدشووون...
مبارک باشه..
واقعا اونجا توی اون شرایط فقط به این فکر میکردم که ما توی شهر، این همه امکانات برامون فراهمه ولی بازم تن به درس نمیدیم و فقط دوست  داریم با سرگرمی های بی فایده ای که دشمن برامون ساخته و تدارک دیده مشغول باشیم...
عشق به درس اون بچه ها، شرمندم میکرد..

روز آخر:

روز آخر

دل نوشت:
و اما حرف آخر این که اونجا توی اون دوره روزهای خوب و خوشی داشتم، ده روز به دور از همه دنیا با مخلفاتش! چقدر زیبا بود.. خدا رو با تمام وجود درک میکردیم.. هرکی خودش بود، میدونی چرا؟ چون موبایل آنتن نمیداد و هیچکس حواسش پرت نبود،گوشی ها کنج اتاق افتاده بود.
اونجا سر انجام کارها همه از هم سبقت میگرفتند.. معنای ایثار رو به دور از شعار با تمام وجود درک کردیم..
درکنار همه این خوبی ها خیلی هم دلم میگرفت، خیلی سخته یه همنوع خودت رو ببینی که از حداقل امکانات هم محرومه!
راستی این دوره بهترین خاطره زندگیم بود چون خیلی به خدا نزدیکم کرد..

به امید فردایی بهتر با مدد و یاری یکدیگر






نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : اردوی جهادی، اردیبهشت 91، بهترین خاطره، روزهای عاشقی خدا، سنگر دل،


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

مطلب اینست که گاه گاهی عقل و منطق در کنار هم و با یاری یکدیگر نمی توانند حریف گواه دل شوند، دلی که با خدا باشد همیشه و بدون شک پیروز است، پس بیاییم در این دنیای وانفسا که مرز بین حق و باطل همجون تار مویی است، این دل را با وجود خدا تبدیل به سنگری امن نماییم.
مدیر وبلاگ : مرتضی محمدی
موضوعات
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :